بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

544

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

سوء المزاجى باشد در رحم گرم يا سرد كه باحراق يا اجماد منى جنين را ماليدن و غذا يافتن نيكو واقع نشود و طبيعت رحم و مشيمه حفظ آن نكند و با غايت نحافت حامله و كثرت احتياج بدن او بود به صرف خون در تغذيهء بدن و ضعيف ماندن جنين و طبيعت دفع آن طلبيدن جهت كراهت از ان و يا گشادگى فم رحم كه در حين گرانى جنين آن را تواند نگاه داشتن و جرو برد خارجى را از ان منع نيكو نتواند نمودن و با فلج و سستى اعصاب تن بود و تدبير رفع اغلب اين اسباب همان‌ست كه در بحث عقر گفته شده و فالجى علاج‌پذير نبود و بحقيقت اين علاج اسقاط همان علاج دستور پذيرفتن‌ست و هرگاه كه اين حالات بر طرف شود اعضاى رئيسه تقويت يابند ما دام كه امرى ديگر كه بحمل مضرت سانح نشود اسقاط نيوفتد و امورى كه بحمل مضر و سبب ضائع شدن جنين است معتاد و غير معتاد اسقاط را ضربه است و سقطهء و وثبه جماع بسيار و مسهل و فصد بعد هفت ماه پيش از چهار ماه و صيحهء قوى و دويدن باضطرار و سريع و خوف عظيم و غم عظيم و نيافتن آن و غلبهء مكث در حمام در ميان آبها نرم‌كننده و مرخى اسافل و بسيار خوردن چيزهاى تيز و غلبهء امتلاى بدن و پر كردن معده بافراط و خوردن سموم ضعيفه و ادويه سميه زيانكار و يا سخت سرد و يا سخت تيز و يا سخت ترش و غلبهء احتقان و و او را و بسيارى و گرسنگى و تشنگى و تپ تيز و درد صعب و مرضهاى قوى تمام و يا مخصوص برحم و جمله آبستنيان را از چنين حالات دور بودن واجب بود و احوال آن چون احوال ديگرى ديگرى كه حامله است ميسر نيست و بحقيقت تدبير هر دو يكى است و مع ذلك بالطبيعة مخالف يكديگراند بتقدير اللّه تعالى و علامت افتادن بچه آنست كه پستانها بيك‌بار خرج شود و شير آن سيلان كند و خون همچو آبى از محل رحم ظاهر گردد و هرگاه بچه بزرگ بود همچو اعراض ولادت پديد آيد و آنجا كه دو بچه باشد و يكى را آفتى رسيده بود واقع مىشود پستان جانب مخالف به حال خود بماند و آنجا كه بچه مرده باشد در درون طبيعت به جهت نفرت از ان خواهد كه دفع كند شكم سخت گران شود و هرگاه حامله از پهلو به پهلو گردد چنان پندارد كه سنگى در درون او بهر طرف مىغلطد و ناف او بعد از آنكه گرم بود سرد شود و لاغرى سخت در پستان پديد آيد و از رحم آبى زرد و بدبوى روان شود و سپيديهاى چشم مكدر گردد و باشد كه كنارهاى گوش و بينى